خواجه نظام الملك الطوسي
50
سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )
بدادى نصيب او چندان بماندى كه تا وقت ارتفاع ديگر هر روز چهار تا نان رزق او بودى ، يكى بنانخورش دادى و يكى بروغن چراغ و يكى بچاشت و ديگرى بشام بخوردى . مگر والى را مراد چنان افتاد كه منظرى و باغى سازد . زمين او را به زور بگرفت و در جملهء باغ پيوست ، نه بها داد و نه عوض و سالى دو اين پيرزن بر در سراى او مىشد و بانگ همى داشت و بها مىخواست . كس گوش به دو نكرد و اكنون مدتى است تا كس او را در اين شهر نمىبيند . ندانيم تا كجا رفت ، مرده است يا زنده . » 10 - غلام بازگشت و بدرگاه بازآمد . نوشيروان عادل بار داده بود . غلام پيش رفت و خدمت كرد . نوشيروان گفت « بگوى تا چون يافتى ؟ » گفت « بدولت خداوند امسال به همه جايى غلهها نيك است و هيچ آفت نرسيده است و مرغزارها خرّم است و شكارگاهها آبادان . » نوشيروان گفت « الحمد للّه خوش خبريست . » چون بار گسسته شد و سراى از بيگانه خالى ماند غلام را فرمود خواندن و احوال بررسيد . غلام بر آن جمله كه شنيده بود بازراند . نوشيروان را حقيقت شد كه هرچه گندپير گفته بود همه راست بود . آن روز و آن شب او را از انديشه و تغابن خواب نبرد . ديگر روز پگاه حاجب بزرگ را پيش خواند و فرمود كه « چون بزرگان درآمدن گيرند چون فلان درآيد او را در دهليز بنشان تا بگويم كه چه بايد كرد . » 11 - چون بزرگان و موبدان [ 24 a ] ببارگاه حاضر شدند نوشيروان بيرون آمد و بار داد . زمانى بود ، روى ببزرگان و موبدان كرد و گفت : « سخنى از شما بپرسم . چنان كه دانيد از روى قياس تخمينا براستى بگوييد . » گفتند « فرمان برداريم . » گفت « اين فلان را كه امير آذربايگان است چه مايه دستگاه باشد از زر نقد ؟ » گفتند « مگر دو بار هزار هزار دينار دارد كه